البته اصل شعر گم شده و کامل اون رو به یاد نداشت...
دیشب میان کوچه بابا را گرفتند
برنامه ی درسی فردا را گرفتند
دیگر سگ گله پی روبه نیفتاد
حتی پنیر زاغ تنها را گرفتند
خم روی ابرو هم نیاوردند وقتی
خلخال پای مادر مارا گرفتند
کم کم قطار از خط ریلش منحرف شد
آخر تمام ریز علی هارا گرفتند
دارا به باد غیرتش برخورد و دق کرد
وقتی میان پارک سارا را گرفتند
املای عین و شین و قاف از یادمان رفت
از درس هامان این الفبا را گرفتند
در گیج و بیج فرق بین علم و ثروت
با غلدری موضوع انشا را گرفتند...
محمدرضا پورکریم
علتش هم کمی مربوط به زیادی کار بود اما چندبار هم تلاش کردم که نشد
یک هم اتاقی شاعر پیدا کردم که اتفاقا او هم مثل من چشمه اش خشکیده
یکی از شعرهایش را برایم خواند خیلی زیبا بود
انشاالله در پست بعدی قرارش می دهم
حجت الاسلام طباطبایی در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبكه دوم :
بدترین گناه كبیره این است: كسی كاری به دست گیرد كه ناتوان است.
اين حرف دل من بود كه بارها گفته بودم
خوشحالم كه از زبان يكي از علما آن را شنيدم تا از آنها نااميد نشويم...
كل خبر را در اينجا ببينيد